من از صدای گریه ی تو...

یکی از انبار دارامون که اتفاقا باجناق حاجی هم هست...رو چند روز پیش که از شرکت برمیگشتم رسوندم تا نزدیکیای تعمیرگاهی که ماشینشو گذاشته بود!

تو راه کلی از این ور اونور حرف زد و بعد یهویی گفت خانم مهریماه این فلشت رو یکی دوروز قرضی بده منم گوش کنم خیلی لذت بردم از اهنگاش!!

من:قرضی مرضی من ندارم!فلش خودتو بیار برات بریزم!

حالا غافل از اینکه اون ده دقیقه که این تو ماشین من بود رفته بود روی یه ترک شاد از اهنگا و ...بقیه فلش همه اش غمگین بود!

منم غافل از همه جا فلشش رو که اورد فلش خودمو کپی کردم رو فلشش!

 

امروز صبی اومده تو دفترم برای تحویل موجودی عینی انبار برگشته بهم میگه :

خانم مهریماه این چه اهنگایی بود برام ریختی؟چقد غمگین بودن؟ من آخرای شب دیگه باور کرده بودم که یکی منو ول کرده رفته و تصمیم گرفته بودم برم خود کشی کنم تا اینکه زنم زنگ زد گفت نون بخر شیر بخر مای ببیبی بخر زودتر هم بیا ظرفا امشب نوبت توئه!

بجان خودم یه نفس راحت  کشیدم!

ادم هرشب هرشب مای بیبی بخره بچه نیم ساعته خرابش کنه خیلی بهتره از اینکه ولش کنن برن!

من:پس بانی خیر شدم!!

انباردارمون:جان مادرت این فلش منو یه کاریش بکن ...اینجوری بمونه شاید فردا رفتم طرف مواد مخدر!!!

/ 0 نظر / 60 بازدید